تبليغاتX
پندهای زندگی

پندهای زندگی

تجربه


ازسنگهايي که درسرراهتان هست براي ساختن پلکان استفاده کنيد

 

 

خدا  

 
به آنها که در زمينند رحم کنيد تا آنکه در آسمانهاست به شما رحم نمايد!!

 

 

 

اميد  

 
اميد دارويي است كه شفا نمي دهد ، اما درد را قابل تحمل مي كند

 

 

سنگ صبور

  
اگر مي خواهي هميشه آرام باشي دلتنگي هايت را روي ماسه و شادي هاي خود را روي

سنگ مرمر بنويس

 

 

گل  

 
دستانم بوي گل ميداد، به جرم چيدن گل مرا گرفتند، اما هيچكس فكر نكرد شايد گلي كاشته باشم....

+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1385 0:37 توسط نوید |




1.لازم نيست كسي غير از خودتان باشيد. فقط كافي است از كسي كه قبلا بوده ايد بهتر باشيد.

 
2.انسان، عاشق زيبايي نمي شود. بلكه آنچه عاشقش مي شود در نظرش زيباست.

 
3.بزرگي را به كسي نمي بخشند، بايد خود آن را به دست آوريم.

4. گاهي اوقات در زندگي خيلي زود، ديــــــــــــر مي شود.

5. براي اينكه بزرگ باشي، نخست كوچك بودن را تجربه كن.

6. هر كس با حق گلاويز شود، حق او را به زمين مي افكند.

 

7.در پيوند عاشقانه، بايد به مالكيت در آيي نبايد تلاش كني كه مالك شوي.

 

8. زندگي آن نيست كه هر چه مي خواهيد داشته باشيد، بلكه آن است كه هر چه را داريد، بخواهيد

 

+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1385 0:35 توسط نوید |


خدايا
به من تلاش در شكست
صبر در نا اميدی

رفتن بي همراه
فداكاري در سكوت

خدمت بي نان
مناعت بي غرور

عشق بي هوس
و دوست داشتن بي انكه دوست بداند

عطا كن

 

 

 

 

 

 

 
پروردگارا
به من آرامش ده
تا بپذيرم آنچه را که نمي توانم تغيير دهم
دليري ده
تا تغيير دهم آنچه را که مي توانم تغيير دهم
بينش ده
تا تفاوت ايندو را دريابم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم  دنيا و مردم آن  مطابق ميل من رفتارکنند

+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1385 0:23 توسط نوید |


آنکه در تنها ترين تنهاييم تنهايم گذاشت
کاش در تنهاترين تنهاييش تنها کس تنهاييش
تنهايش نگذارد

 

 

دلي دارم که از تنگي در او جز غم نمي گنجد غمي دارم ز دلتنگي که در عالم نمي گنجد

 

 

 

بر روي دروازه هاي قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق امد و گفت:

 

 بي سوادم!

 

 

کاش معشوق ز عاشق طلب جان ميکرد
تا که هر بي سرو پا نام خود عاشق ننهد

 

 

با کسي زندگي نکن که مي توني باهاش زندگي کني
با کسي زندگي کن که بدون اون نميتوني زندگي کني

 

+ نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین1385 15:16 توسط نوید |


خدايا به هرکه دوست مي داري بياموز
که عشق از زندگي کردن بهتراست
وبه هرکه دوست تر داري بچشان
که دوست داشتن از عشق برتراست

 

 

آخر دل مارا تو فنا کردی و رفتی

بيهوده مرا چشم براه کردی و رفتی

آن کاخ اميدی که بنا کردم از عشقت

خاکستری از آن تو بپا کردی و رفتی

تو که دانی همه ترس من از هجر تو بود

پس چرا شهر دلم را تو رها کردی و رفتی

در توانم نبود دوری و هجر تو عزيز

گو که خواب است که اينگونه جفا کردی و رفتی

 

دلم را جز تو كس دلبر نباشد

به جز شور توام در سر نباشد

دل من را تو عمدا ميكني تنگ

كه تا جاي كس ديگر نباشد

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین1385 15:15 توسط نوید |


نمی دونم چه دردی داری ای دل

که هرشب تا سحر بیداری ای دل

گلت را شاید از غمها سرشتند

که از خود هم تو در آزاری ای دل

خدایا این غم از جونم جدا نیست

ز دردم قلب یاری آشنا نیست

دلم می خواد به صحرا پا بذارم

که اینجا در دل مردم صفا نیست

دل دیونه ام دیونه تر شد

بیا با من از این عالم به در شو

خبر ها جز غم و حسرت ندارم

بیا با من ز دنیا بی خبر شو

نه دیگر از محبت ها نشونی

نه پیدا میشه ای دل همزبونی

خوشا هرکه یارش بی وفا بود

خوشا تنهایی و دشت و جنونی

شاعر اردلان سرفراز

 

 

 

 

 

 

 

                         - -

خدایا هرکه با من آشنا شد

نمی دونم چرا از من جدا شد

روز اول که اومد با وفا بود

وقتی نازش کشیدم بی وفاشد

باز سحر اومد ، آفتاب در اومد

با خنده گل شب به سر اومد

 

که در زیبایی و خوبی نشونه

بگوئید بیش نرنجونه دلم رو

که آهم سرد تر از باد خزونه

عماد رام

                         - -

+ نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین1385 15:15 توسط نوید |


 من از چشمان خود آموختم رسم محبت را

که هر عضوي به درد آيد به جايش ديده مي گريد

 

 

سه جمليه زيبا :

1-   اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکره اولش ميافتي.

 

2- لذتي که در فراق هست در وصال نيست چون در فراق شوقه وصال است و در وصال بيم فراق

 

3-آغازه کسي باش که پايان تو باشد

 

 

 

بوديم کسي باور نداشت که هستيم پس نباشيم تابدانندکه بوديم.

 

 

تصميم شبيه به مار ماهي است گرفتن ان آسان ولي نگه داشتنش دشوار است.

 

 

رازت را به کسي نگو ! وقتي خودت نمي تواني آن را حفظ کني چگونه از ديگران انتظار داري که آن را برايت حفظ کنند؟         

 

 

دوست داشتن شنا در درياست ولي عشق غرق شدن در دريا

 

+ نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین1385 15:14 توسط نوید |


گوهر خودرامزن برهرسنگ ناقابلي

صبرکن پيداشود گوهر شناس قابلي

 

 

همواره به خاطر بياور که در اوجي معين ديگر ابري نيست. اگر زندگيت ابري است به اين دليل است که روحت انقدر که بايد بالا نرفته است...

 

 

سکوت دوستي است که هرگز خيانت نمي کند

 

 

از اينکه زندگي شما تمام شود نترسيد ٬
از آن بترسيد که هرگز آغاز نشود !!

+ نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین1385 15:14 توسط نوید |


 

خواب

می خوابم تا تورا خواب ببینم

                   بیشتر می خوابم تا تورا همیشه ببینم

گر بدانم مردگان هم خواب می بینند

                     می میرم تا تورا همیشه خواب ببینم

+ نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین1385 12:3 توسط نوید |


 یه روز بچه ها روی تابلوی کلاس نوشتن:

 هیچ چیز ارزش ماندن ندارد و هیچ چیز ارزش دوست داشتن ندارد، چرا که عشق سوء تفاهمی است که با یک متاسفم به پایان می رسد....

 

 به نظرم قشنگ اومد،توی کتاب ریاضیم نوشتمش اما هیچ نفهمیدم یعنی چی!!!!

 اما اون روزی که برای اولین بار وقتی بهش گفتم چرا می خوای تنهام بذاری؟ بهم گفت:   (( اشتباه کردم)) تازه فهمیدم اون جمله یعنی چی.................

 حالا می فهمم که ((هیچ چیز ارزش دوست داشتن نداره))

+ نوشته شده در شنبه 19 فروردین1385 16:44 توسط نوید |


خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان

 

     باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان    

 

 

    روز اول که از خاک سرشتند گلشان

 

 

سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان 

+ نوشته شده در شنبه 19 فروردین1385 16:32 توسط نوید |


هرگز به دوستانت كاستي هايشان را در جمع نگو چون ممکن است عيوب خود را برطرف کنند اما مطمئنن هيچگاه تو را به خاطر اين تذکر نمي بخشند - لوگان پارسال اسميت

 

-جامعه مثل آب نمک است شنا كردن در آن بد نيست اما بلعش وحشتناک است - سايمن استرانسکي 

 

 

ازدواج مكالمه ي طولاني دو انسان است که هر ازچند گاه به مشاجره مي انجامد - رابرت لويي استيونسن

*

خدايا مرا درياب که دل دريايي من بي تو مرداب است.

 

 

پندي برگرفته
آموخته ام ... که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم.

 

 

يک جمله
کسي که از سرنوشت خود شکايت کند از کوچکي و ناچيزي روح خود شکايت کرده است. مترلينگ

 

 

آدما مثل کتابن برگرفته ازمطالب جالب

از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ...
از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت ...
بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم ...
و بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت ...

 

 

مشعل و آب بر گرفته از مطالب جالب
مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه ميرفت.مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:اين مشعل و سطل آب را كجا مي بري؟ فرشته جواب داد:مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب،آتش هاي جهنم را خاموش كنم.آن وقت ببينم چه كسي واقعا خدارا دوست دارد؟

 

 

 

        هميشه يادت باشه چيزايي رو كه امروز داريشايد آرزوي ديروزت بوده و بزرگترين آرزوي فردات...! پس سعي كن هميشه قدر اون چيزيرو كه امروز داري خوب بدوني

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 19 فروردین1385 15:9 توسط نوید |


داستاني زيبا :

روزي اتوبوس خلوتي در حال حركت بود. پيرمردي با دسته گلي زيبا روي يكي از صندلي ها نشسته بود . مقابل او دختركي جوان قرار داشت كه بي نهايت شيفته ي زيبايي و شكوه دسته گل پيرمرد شده بود و لحظه اي از آن چشم بر نمي داشت . زمان پياده شدن پيرمرد فرا رسيد . قبل از توقف اتوبوس در استگاه پيرمرد از جا برخاست . به سوي دخترك رفت و دسته گل را به او داد و گفت : (( متوجه شدم كه تو عاشق اين گلها شده اي . آنها را براي همسرم خريده بودم و اكنون مطمئنم كه او از اينكه آنها را به تو بدهم خوشحال تر خواهد شد.)) دخترك با خوشحالي گل را پذيرفت و با چشمانش پيرمرد را كه از اتوبوس پايين مي رفت بدرقه كرد و با تعجب ديد كه پيرمرد به سوي دروازه ي آرمگاه خصوصي در آن سوي خيابان رفت و كنار نرده ي در ورودي نشست

 

 

آدما مثل کتابن

از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ...
از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت ...
بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم ...
و بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت ...

 

 

مشعل و آب
مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه ميرفت.مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:اين مشعل و سطل آب را كجا مي بري؟ فرشته جواب داد:مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب،آتش هاي جهنم را خاموش كنم.آن وقت ببينم چه كسي واقعا خدارا دوست دارد؟

 

 

فرامش نکنيد

دو چيز را فراموش نكن : ياد خدا و ياد مرگ .
دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تو در حق ديگران .
چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست.

 

 

يک جمله
هر گاه فکر کردي گناه کسي آنقدر بزرگ است که نمي تواني او را ببخشي.بدان که آن از کوچکي روح توست نه از بزرگي گناه او.

 

 

        هميشه يادت باشه چيزايي رو كه امروز داريشايد آرزوي ديروزت بوده و بزرگترين آرزوي فردات...! پس سعي كن هميشه قدر اون چيزيرو كه امروز داري خوب بدوني

 

 

 

از آتش پرسيدم محبت چيست؟ گفت:از من سوزان تر است.  

    از گل پرسيدم محبت چيست؟ گفت:از من زيباتر است  

     از شمع پرسيدم محبت چيست؟ گفت:از من عاشق تر است. 

    از خودش پرسيدم محبت چيست؟ گفت:نگاهي بيش نيستم...!

 

+ نوشته شده در شنبه 19 فروردین1385 15:7 توسط نوید |


آري آغاز  دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
که همين