|
مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم باور کنيد مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت:کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم اگر از پايان گرفتن غمهايت نا اميد شدي به خاطر بياور که صبرت در برابر سياهترين شبي هستی که هيچ دليلي براي تمام شدن نميديد
زندگي
آنچه آينده بود حال است و آنچه كه حال است گذشته مي شود ،
پس چرا نگراني؟
آري آغاز دوست داشتن است
به جاي دسته گلي که فردا برقبرم مي گذاري امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم نثار مي کني امروز با تبسمي شادم کن به جاي اون منتهاي تسليت گونه که فردا در روزنامه ها مي نويسي امروز با پيامهايي کوچک خوشحالم کن من امروزبه تو احتياج دارم شايد فرداخيلي دير باشد
سعي كن.....
گاهي مبارز بدون اينکه خواسته باشد گام اشتباهي بر مي دارد و به درون گرداب سقوط مي کند ، يک چيز را به خاطر بياور آنچه باعث غرق شدن مي شود فرو رفتن در آب نيست
آب است .
نميخوام بگم که مثل گلي... چون گل هم يه روز پژمرده ميشه نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس چون شب هم بالاخره تموم ميشه نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي چون اب که هميشه پاک نميمونه نميخوام بگم که دوستت دارم چون منکه اصلا دوستت ندارم بلکه من عاشقتم
در شبي از شبها خدا را ديدم که در حاله بازرسي پروندها بود يکي را برداشت رو به من گفت: ادم کشتي؟گفتم تو مرا قاتل کردي گفت دزدي کردي؟گفتم تو مرا محتاج کردي گفت در کوچه نيمه شب با کسي سخن گفتي؟گفتم تو مرا عاشق کردي پس از اندکي سکوت گفت تو تنها بنده ايي هستي که حقيقت زندگي را دريافتي
چقدر عجيب که تا وقتي مريض نشي کسي برات گل نمياره تافرياد نزني کسي به طرفت بر نمي گرده تا گريه نکني کسي نوازشت نميکنه تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمياد و تا وقتي نميري کسي تو رو نمي بخشه واقعاْ چه دنيائيه
آدما مثل کتابن از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ...
فرامش نکنيد دو چيز را فراموش نكن : ياد خدا و ياد مرگ .
دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست.
هميشه يادت باشه چيزايي رو كه امروز داريشايد آرزوي ديروزت بوده و بزرگترين آرزوي فردات...! پس سعي كن هميشه قدر اون چيزيرو كه امروز داري خوب بدوني
از آتش پرسيدم محبت چيست؟ گفت:از من سوزان تر است. از گل پرسيدم محبت چيست؟ گفت:از من زيباتر است. از شمع پرسيدم محبت چيست؟ گفت:از من عاشق تر است. از خودش پرسيدم محبت چيست؟ گفت:نگاهي بيش نيستم...!
+ نوشته شده در یکشنبه 22 مهر1386 7:58 توسط نوید |
|